و بهار از راه رسید. با بارانی که گرد غصه زمین را شست و طراوتی دوباره به هوا داد. خنک هوایی که گویی آرام بوسه میزند برجان های خسته آدم های این شهرو این دیار. بهار از راه رسید . فصل نوشدن هایی از سر ذوق. شادی و طراوت این روزها را مدیون عبور از پاییز خون بار و زمستانی سخت هستیم که هنوز درجان مان ریشه دارد و هنوز هم گاهی چشم مان را اشکبار میکنم . بهار را کاش با تمام جان های عزیزی که از بین ما پرکشیدند جشن میگرفتیم . با همه آنها که آرزوهایی برای آینده و امیدهایی برای زندگی داشتند .
آخر نوشته غمناک شد . اما عیدتان مبارک باد عزیزان از بین ما رفته . عیدتان مبارک باد غنچه های پر پر از سر کین و نفرت یک مشت کفتارپیر . بریده باد دستی که جوانیتان را گرفت و از شما فقط خاطره ای دردناک در قلب مان به جای گذاشت . بریده باد
فاصله ها زمانی معنا پیدا میکنند که ما همدیگر را دوست نداشته باشیم
دور بشوی . فراموش کنی ،فراموش شوم .
تومیتوانی ولی من نه
جریانی عاشقانه دارند آسمان و زمین
دوست داشتنی از جنس خاک و اشک
همچون که عاشق برای معشوقش دلتنگ است . و به گاه در آغوش کشیدن معشقوقش چقدر بوی تازگی میگیرد. چقدر زیبا میشود و چقدر سرزندگی و طراوت می یابد. میرویاند از دلش حرفهای سبز نهفته را . آری زمین عاشق است و باران معشوق
روزهای بارانی روزهای دیدار دو عاشق است . عجیب نیست که گفته اند . دوست را زیر باران باید دید .عشق را زیر باران باید یافت